خرید بک لینک
کتابخانهتـاریخچـه تشکیـل مجمـوعه کتابخانه بـه آغاز دهـه 1240 بـازمی گردد. 12 سال پس از تاسیس مدرسه دارالفنون در تهران در سال 1243 کتابخانه کوچکی در آن مدرسه تشکیل شد که بعدها هسته اولیه مجموعه کتابخانه ملّی ایـران به حساب آمد.در سال 1316 انجمن معارف، کتابخانه ملی معارف را با مجموعهای که با کوشش فراوان گردآوری کرده بود، در جنب مدرسه دارالفنون، تأسیس کرد.واژه ملّی بـه کـار رفتـه، به این معنی بـود کـه این کتابخانه هیچ گونه وابستگی به دولت ندارد. از این رو، نباید کتابخانه ملی معارف را سلف کتابخانه ملـی ایـران دانست.در اواخر سال 1313 مهدی بیانی کـه به ریاست کتابخانه عمومی معارف منصوب شـده بـود، تأسیس کتابخانه ملّی ایران را بـه علی اصغر حکمت، وزیـر معـارف، پیشنهاد کرد وموافقت وی را جلب کرد.در قسمت شمالی ساختمان موزه ایران باستان (میدان مشق، نبش خیابان امامخمینی و سیتیر کنونی) قطعه زمینی وجود داشت به مساحت حدود 3500 متر مربع که در سال 1315علی اصغر حکمت از رضا شاه اجازه خـواسـت تا در این زمین کتابخانهای تخصصی برای موزه ایران باستان ساخته شود و به نام ابوالقاسم فردوسی، کتابخانه فردوسی نام گذاری شود.با درخواست حکمت موافقت شد و از آندره گدار، باستانشناس و معمار فرانسوی، کـه نقشـه موزه ایران باستان را تهیه کرده بود خواسته شد تا نقشهای برای کتابخانه ارائـه دهد تا سبک دو ساختمان بسیار به هم شبیه شـود.در خرداد 1316مجموعاً 13712 نسخـه چاپی و خطی – در چند نوبـت – بـه کتابخانه تحویل داده شد. مجمـوعـه دیگـری کـه در زمـان افتتـاح بـه کتـابخـانـه ملـی منتقـل شد، حدود 5000 جلد کتاب به زبانهای روسی، فـرانسـوی و آلمانی متعلق به کتابخانه بانک استقراضی شوروی بود. پس از انقـلاب اُکتبـر 1917 کتاب

برچسب: نویسنده: سینا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:05

نثر همینگوی را می توان در میان پراحساس ترین و لطیف ترین متون ادبی در نظر گرفت که با قدرتی کم نظیر، مخاطب را کاملاً به دنیا و حال و هوای شخصیت های داستان هایش منتقل می کند.زندگی و شخصیت مردی که با نام «پاپا همینگوی» شناخته می شود، حتی از برخی از آثار این نویسنده نیز شهرت بیشتری دارد. ارنست همینگوی، عاشق گاوبازی، شکار و ماهیگیری بود. جنگ و مرگ در زندگی و ذهن او همیشه حاضر بودند چرا که این نویسنده در خلال جنگ جهانی اول در ارتش ایتالیا خدمت کرد، خبرهای جنگ داخلی اسپانیا را پوشش می داد و در زمان جنگ جهانی دوم، با قایق های نازی در دریای کارائیب منازعاتی داشت. او به همراه نویسندگان بزرگی چون اسکات فیتزجرالد، جیمز جویس، گرترود استاین، ازرا پوند و مورلی کالاگان، در دهه ی 1920 میلادی جزو گروه نویسندگان افسانه ای حاضر در پاریس بود. همینگوی چهار بار ازدواج کرد و زمانی که وضعیت سلامتی اش رو به وخامت گذاشت، با شلیک یکی از تفنگ های محبوبش خودکشی کرد. بسیاری از منتقدین، سبک نگارش همینگوی را ساده و سنجیده تلقی می کنند. او با به کارگیری جملاتی بریده بریده، دیالوگ هایی منقطع و کاراکترهایی پر طاقت و به اصطلاح پوست کلفت، داستان هایی آن چنان به یاد ماندنی خلق می کرد که انگار هر کلمه از آن ها، بر روی سنگی سخت حک شده است. با این حال، نثر همینگوی را می توان در میان پراحساس ترین و لطیف ترین متون ادبی در نظر گرفت که با قدرتی کم نظیر، مخاطب را کاملاً به دنیا و حال و هوای شخصیت های داستان هایش منتقل می کند. بسیاری از نویسندگان تلاش کرده اند تا از این سبک به ظاهر ساده و بی تکلف همینگوی تقلید کنند اما پس از عدم موفقیتی که نصیبشان شده، دریافته اند که خلق توهم سادگی چقدر می تواند سخت و پیچیده باشد.ارنست همین

برچسب: نویسنده: سینا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:05

سلام بر روستامان، ، سلام بر آقا رضاقلی غفاری مرد صفا و ادب و سلام بر فرزندانشدنیای ما همچون قطاری است که همچنان در حرکت است، در هر ایستگاهی کسانی از آن پیاده شده، آن را ترک می کنند و کسان جدیدی هم به آن می پیوندند و مسافرش می گردند. در این آمد و رفتن هاست که دنیای ما شکل می گیرد، خاطره ها از آن باقی می ماند، خوبی ها و بدیها ست که در ذهن ها جاودانه می گردد. سال ۱۳۵۰ است، آخرهای تابستان است، هوا کم کم رو به سردی می رود، محصولات کشاورزی بیشتر از طریق جوان ها از صحرا و باغات جمعاوری شده به انبارها و کندو سیلوهای خانه ها جهت استفاده در طول سال دِپو می شود.عصر ها که جوانان از کار و تلاش روزانه دست می کشیدند، درخانه ها دور هم جمع می شوند، جوان های قلعه بالا باهم و قلعه پایین هم در کنار هم، همه می خندند، از ته دل شادمانه می خندند، آنان نه غصه ای دارند و نه مشکلی که عیششان را بهم زده باشد.خاطره ای دارم: در بعضی خانه ها چاله هایی ساخته شده بود که برای تهیه بلغور بکار می رفت، آن چاله هارا (چاله بلغور کوبی) می نامیدند، عجب مراسم زیبایی بود، کوبیدن گندم برای سوا شدن پوستش(سبوس) از مغز آن یا فراهم کردن بلغور از سوا کردن پوست جو، در آن چاله ها  به کوبیدن محکم و سنگین نیاز بود، کوبیدن درآن  چاله ها هم، از عهده هر کس بر نمی آمد، بایستی زور فراوان داشتی و بازوی ستبر، چندی از جوان های مستعد و آماده این کار در قلعه پایین، آقا نظامعلی بود، آقا اصغر بود، آقا رضاقلی بود،  و آقا براتعلی.  براتعلی ارجمند یادگار آن دوران است که خوشبختانه در قید حیات است و در زمان رفتن به نوبران بیشتر  او را می بینی که در کنار منزلش نشسته و  گذشته اش را سیر می نماید، مابقی عزیزان همه

برچسب: نویسنده: سینا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:05

صفحه بندی